کانون آموزش مراحل موفقیت

دوستت دارم " پدر "
۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست دانیال روشن کردار | ( نظرات )

داستانی عبرت انگیز . که عایا دنیا و لوازم و ابزار موجود در آن انقد ارزش دارند ؟

 

زمانیکه مردی در حال پولیش کردن اتومبیل جدیدش بود کودک 4 ساله اش تکه سنگی را برداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت. مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده. در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد. وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید "پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد" !! آن مرد آنقدر مغموم بود که هچی نتوانست بگوید به سمت اتوبیل برگشت وچندین باربا لگدبه آن زد. حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود نگاه می کرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"

برچسب‌ها: داستان پدر و پسر