مورچه ی عاشق

 

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های
پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت:
معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به
عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را
انجام بدهی.
مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت
کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد

و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می

آورد...

تمام سعی مان را بکنیم،
پیامبری همیشه در همین نزدیکیست...


/ 2 نظر / 11 بازدید
Ahmad

چقدر قشنگ تا به حال این داستان رو نشنیده بودم خیلی قشنگ بود تو زندگی هم آدم این چیزا رو می بینه وقتی تلاش کنی از جایی که اصلا فکرش هم نمی کنی به آرزوت می رسی