دوستت دارم " پدر "

داستانی عبرت انگیز . که عایا دنیا و لوازم و ابزار موجود در آن انقد ارزش دارند ؟

 

زمانیکه مردی در حال پولیش کردن اتومبیل جدیدش بود کودک 4 ساله اش تکه سنگی را برداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت. مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده. در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد. وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید "پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد" !! آن مرد آنقدر مغموم بود که هچی نتوانست بگوید به سمت اتوبیل برگشت وچندین باربا لگدبه آن زد. حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود نگاه می کرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"
/ 2 نظر / 11 بازدید
زهرا

سلام دانیال جان مصاحبه ات رو خوندم . مطالب وبلاگت رو هم دیدم . واقعا خسته نباشی . خب غرض از مزاحمت دعوت به همکاری هست . منو دوستانم یه انجمن داریم که تقریبا روی تمام موضوعات توش کار میشه . اگه علاقه داری می خواستم ازت دعوت کنم نظرات استادانت رو توی انجمن ما هم منتشر کنی . خیلی خوشحال میشیم که به جمع ما بپیوندی . ادرس انجمن و شبکه اجتماعی مون توی وبلاگم هست . روزای خوبی رو برات ارزو می کنم

امین

واقعا قشنگه